داستان مارهای کبری در هندوستان، خرگوشهای استرالیایی و موشهای ویتنامی به شکلی عجیبی به هم شبیه است. از همین رو الگوی تقریبا ثابتی که در این سه داستان متفاوتِ شبیه به هم، وجود دارد به عنوان یک دستاورد مدیریتی مطرح و تحلیل میشود. معروفترین داستان مربوط به قرن هجدهم در هندوستان است. زمانی که مارهایِ سمی کبری رها شده در گوشه و کنار خیابانهای شهر دهلی به یک معضل اجتماعی تبدیل شده بود.
دولت وقت هند تصمیم گرفت برای جمعآوری مارهای سمی از مردم کمک بگیرد. چیزی شبیه همین اتفاق – در مقاطع زمانی دیگر – در پایتخت ویتنام نیز اتفاق افتاد. مشکل آنجا وجود موشهای زیاد در سطح شهر بود. نمونههای مشابه دیگری نیز در مورد خرگوشهای استرالیا و مکزیک نیز ثبت شده است که البته هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. در تمام موارد مسئولین تصمیم گرفتند که در ازاء تحویل هر مار یا موش به مردم پول پرداخت کنند. پردخت پول باعث ایجاد انگیزه برای جمعآوری مار یا موشها از سطح شهر میشد. به نظر راه حل خوبی بود.
پس از مدتی انتظار میرفت که تعدا مار یا موشها کمتر شود اما نتیجه عکس شد. تعداد مارها و موشها نه تنها کمتر نشد بلکه افزایش نیز یافت. مردم فقیر محلی شروع کرده بودند به پرورش و تکثیر مار و موش تا در ازای مبلغی آن را به مقامات محلی بفروشند. دولت با اطلاع از این موضوع خرید مار و موش را متوقف کرد. مردم نیز مار و موشهایی تکثیر شده که دیگر قیمتی نداشت را در شهر رها کردند و تعداد آنها در شهر نسبت به قبل از اجرای طرح به شکل قابل توجهی افزایش یافت.
در مثال هایی که دیدیم، یک ویژگی مشترک وجود داشت و آن اینکه فقط به «نخستین تاثیر یک تصمیم» توجه شده بود. در حالی که اگر افق دید خود را گسترش دهیم و عمیق تر کنیم میتوان دید که هر تصمیمی، زنجیره ای از اتفاقات را رقم میزند و بدون در نظر گرفتن این زنجیره نمیتوان اثرات ناشی از یک تصمیم را تحلیل کرد.نداشتن افق تصمیم گیری مناسب برای بکارگیری راه حل یک مساله، به شدت آن اضافه کرده و عواقب ناخواسته یا پیش بینی نشده ای به همراه خواهد داشت.
معمولاً به راهکارهایی که برخلاف برآورد اولیه،پس از مدتی نتایج معکوس به بار می آورند اثرکبری یا اثر مار کبری می گویند.
منبع:https://motamem.org